X
تبلیغات
تاریخ ایران - شهر پارسه

تاریخ ایران

چو ايران نباشد تن من مباد

شهر پارسه

نامهایی که به «تخت جمشید» داده اند

     همانطور که می دانیم ایرانیان از روزگاران دیرین به کوچ نشینی علاقه مند بوده اند و ییلاق و قشلاق می کرده اند و این آئین در نزد مردم پارس محترم بوده.

     پادشاهان هخامنشی نیز این عادت را در تمام سال به اقتضای آب و هوا و فصل در یکی از پایتخت های خود سر می کردند. در فصل سرما در بابل و شوش و در فصل گرما در همدان و دامنه کوه الوند که دارای آب و هوایی لطیف و خنک بود بسر می بردند. این 3 شهر پایتخت آئینی هخامنشیان می بوده یکی پاسارگاد که در آنجا آئین و تشریفات تاج گذاری شاهان برگزار می شد و دیگری پارسه که برای پاره ای از تشریفات دیگر بود. این دو شهر «زادگاه و پرورشگاه» گهواره پارسیان به شمار می رفت. گور بزرگان و نام آوران نیز در آنجا می بود. مانند اوشلیم و واتیکان.

     البته تخت جمشید از این دو مهمتر بوده و اسکندر مقدونی نیز آنرا به عمد آتش زد تا گهواره دوست هخامنشی از میان برود.

     نام اصلی این شهر پارسه بوده که از نام قوم پارسی گرفته شده.

     آنرا در زبان یونان «یونانیان پرسیس» و در زبان پارسیان امروز «فارس» خوانده اند.

     در سنگ نوشته خشیارشا این شهر به نام پارسه بر لوحه ها نقش بسته است.

     این شهر بخاطر احترام ملی و آئینی مهم بوده و سیــاحان اروپایی در دوره قــاجـــار کمتر می توانسته اند به این مکانها حتی در امام زاده های ایرانی وارد شوند.

     در بعضی از نوشته های یونانی این شهر به نام پارسی و یا شهر پارسیان (Persia) را نام برده و کتزیاس نیز می گوید داریوش بزرگ برای خود آرامگاهی در کوهی بنام «پارسُی» کند مقصودش شهر پارسه بود چرا که آرامگاه داریوش در نقش رستم و نزدیک تخت جمشید قرار دارد.

     نام غربی این محل «پرسه پلیس» می باشد. در زبان یونانی و شاعرانه آنها نیز «پرسپ تولیس» است.

     در دوره ساسانی این محل را «صدستون» می نامیدند که «کاخ صدستون» نیز از اینجا برگرفته شده است. در دوره های بعد صدستون به چهل ستون و چهل منار تبدیل شد.

     کهن ترین منبعی که این محل در آن «قصر جمشید» از عجایب نامه است و از میان اروپائیان توماس هربرت انگلیسی در 1627 م. به ایران سفر کرده نخستین کسی است که نام «تخت جمشید» را از مردم شنیده و ثبت کرده است.

     از سوی دیگر چون مورخان و مفسران جمشید پیشدادی را همان سلیمان نبی (ع) می دانستند فارس را «ملک جمشید» و «جمشید بنا کرده» و «مسجد سلیمان» خوانده (مسالک و الممالک اصطخری و البه ان ابن حوقل) و یا آنرا «ملعب سلیمان دانسته اند (احسن التقاسیم مقدسی و نزهه القلوب حمد الله مستوفی)  که برای آن احترامی خاص قائل بوده اند. و در کتاب حاضر ما نام مشهور این مکان را تخت جمشید بکار می بریم.

+ نوشته شده در  پنجم مهر 1387ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط DPH & DFK  |